ماتئو ريچى ( مترجم : محمد زمان )
مقدمهء مصحح 24
چين نامه ( فارسى )
نكته را از نظر دور داشت كه آنها مجبور بودند براى گذران زندگى ، مطابق ميل شاه و درباريان عمل كنند . دكتر مظفر بختيار سندى ارزنده و يگانه از نوشتههاى كرنليوس لوبرون نقاش پژوهندهء هلندى در اين مورد نقل كرده است . كرنليوس لوبرون در سال 1115 ه . ق / 1704 م . مقارن با نخستين سالهاى فعاليت على اشرف و دوران توجه گروهى از هنرمندان و نقاشان به فرنگىسازى و نقاشى فرنگى با يكى از نقاشان مشهور اصفهان كه از او نام نبرده در كارگاه و نقاشخانهء او در اصفهان ديدار نموده است . توصيف دقيقى كه لوبرون از طرز كار نقاش در سفرنامهء خود نموده از اسناد مهم و قابل توجه در بررسى تاريخ نقاشى ايران است . لوبرون ضمن يادداشتهاى خود با بينش انفعالى يك غربى در نگاه به فرهنگ و هنر شرق نوشته است كه نقاش از روى باسمههاى دسترنگ چاپ فرنگ به نقاشى گل و مرغ مىپرداخت و آنگاه با ديدگاه رنسانسى خود براساس قوانين عينى و ظاهرپرداز فنون نقاشى فرنگى در آن عصر خردههايى بر كار او گرفته است . آنچه لوبرون به نظر خود از اسباب نقص و ضعف كار نقاش دانسته درواقع وجه امتياز هنر سنتى و اصيل شرقى است . نقد و نظر در باب فنونى كه لوبرون هنروران ايرانى را بىبهره و غافل از آنها پنداشته در آن زمان در فرهنگ هنرى ايران بىسابقه نبود و اين نوع مباحث نظرى استطرادا در متون و اسناد مكتوب هم انعكاس يافته است . « 1 » يك جهانگرد ايتاليايى به نام پييترو دلاواله « 2 » كه در سالهاى سلطنت شاه عباس بزرگ ( 1025 ه . ق / 1616 م . ) به ايران آمده بود ، دربارهء نفوذ نقاشى غربى ميان ايرانيان ، در سفرنامهء خود مىنويسد : « نفوذ شيوهء نقاشى غربى در نقاشى ايرانى به اين ملت نشان مىدهد كه ايشان به تنهايى در اين رشته صاحب ذوق نبودهاند و ملل غرب را نيز از اين ذوق بهرهاى است » . « 3 » با گرايش هرچه بيشتر هنرمندان ايرانى به نقاشى اروپايى فاصلهء آنها از شيوهء سنتى بيشتر شد تا جايى كه مينياتورسازى رفتهرفته رو به انحطاط گذارد . اما با اين همه همچنان اين هنر ايرانى از جذابيت خاص خود برخوردار بود ، البته نه به اندازهء گذشته .
--> ( 1 ) . بختيار ، مقدمهء مرقع نىنامهء جامى : ج 1 ، 16 - 17 . ( 2 ) . Pietro della Valle . ( 3 ) . ذكاء ، مينياتورهاى مكتب ايران و هند - احوال و آثار محمد زمان : 18 .